الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

49

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى )

شده ، به دوردست‌ترين نقاطى كه انديشهء انسانى از آن فراتر نتواند رفت ، پرواز مىكند . « 1 » هنگامى كه براى بيدار كردن ارواح خفته و بىدرد ، تازيانهء سخن را به دست مىگيرد و از مرگ و پايان زندگى و سرنوشت اقوام پيشين بحث مىكند ، آن چنان تكان دهنده است كه روح هر انسانى را به لرزه در مىآورد ، لرزه‌اى دردناك و در عين حال لذّتبخش و بيدارگر . « 2 » 4 - يكى ديگر از جاذبه‌هاى نيرومند نهج البلاغه همان گونه كه قبلا اشاره شد ، اين است كه در هر مىدانى گام مىنهد چنان حق سخن را ادا مىكند و دقايق را مو به مو شرح مىدهد كه گويى گويندهء اين سخن تمامى عمر را اشتغال به بحث و بررسى روى همين موضوع داشته ، نه غير آن . هنگامى كه امام ( ع ) يك خطبهء توحيدى را آغاز مىكند و به شرح اسماء و صفات جمال و جلال خدا مىپردازد ، چهرهء يك فيلسوف بزرگ الهى در نظر انسان مجسّم مىگردد كه ساليان دراز همه وقت سخن از توحيد گفته و درهاى گرانبها در اين زمينه سفته و غير از آن گفتارى نداشته است ، نه به سوى تجسّم گام بر مىدارد و نه به سوى تعطيل صفات و آن چنان خدا را معرفى مىكند كه انسان با چشم دل او را همه جا در آسمانها ، در زمين و درون جان خود حاضر مىبيند و روحش سرشار از انوار معرفت الهى مىگردد . امّا همين كه نهج البلاغه را مىگشاييم ناگاه چشم ما روى خطبهء جهاد متوقف مىگردد ، فرمانده و افسر شجاع و دلاورى را مىبينيم كه لباس رزم در تن كرده و دقيقترين دستورات و تاكتيكهاى جنگى را براى افسران و لشكريان خود تشريح مىكند ، آن چنان كه گويى در تمام عمر جز با ميدان جنگ و فنون نبرد سر و كار

--> ( 1 ) خطبهء اوّل و خطبهء اشباح ( خطبهء 91 ) و خطبه‌هاى فراوان ديگر . ( 2 ) خطبه‌هاى 109 - 111 - 113 و خطبه‌هاى ديگر .